نبودی در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی!
دو پلکم زخمی از شلاق باران شد، چه بارانی!
صدایت کردم و سیبی به کف با دامنی آبی
وزیدی بر لب ایوان و، ایوان شد چه ایوانی!
نبودی بغض کردم... حرف ها را... خودخوری کردم
دلم ارگ است و ارگ از خشت... ویران شد، چه ویرانی!
گوزنی پیر بر مهمان سرای خانه ی خانی
بر لطف سرپُری تک لول مهمان شد، چه مهمانی!
یکی مثل من بدبخت در دام نگاه تو
یکی در تنگی آغوش زندان شد، چه زندانی!
هلا ای پایتخت پیر، تای دسته دارت کو؟
بگیرد دست من را آه، "طهران" شد چه "تهرانی"
پس از یوسف تمام مصریان گفتند: عجب مصری
بماند گریه هم سوغات کنعان شد، چه کنعانی
من از "سهراب" بودن زخم خوردن قسمتم بوده
برو "گرد آفریدم" فصل پایان شد، چه پایانی...
حامد عسکری
برچسب: بهترین اشعار حامد عسکری , نبودی در دلم انگار طوفان شد, چه طوفانی!,شعرعاشقانه,اشعار حامد عسکری, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 17:56
از خـــــوابِ چشمهای تو تا صبح می پَرَم
ایــــن روزها هوای تــــو افتــــاده در سرم
هر سایه ای کـــه بگذرد از خلوتم...تویی
افتاده ای به جــــــان غـــــزل های آخرم
گاهی صــــدای روشنت از دور می وَزَد
گاهــی شبیه مـــــاه نشستــی برابرم
یا رو بـــه روی پنجـــــــره ام ایستاده ای
پاشیده عطـــــــر پیرهنت روی بستـــرم
گاهی میان چــــــادرِ گلـدارِ کودکی ت
باران گرفتــــه ای سرِ گلدانِ پـــرپــــرم
مثل "پری" در آینه ها حــرف می زنی
جز آه...هرچه گفته ای از یاد می برم
نزدیکِ صبـــــح، کُنـج اتاقـــم نشسته ای
لبخند می زنی و من از خواب می پرم...!
برچسب: بهترین اشعار اصغر معاذی , از خـــــوابِ چشمهای تو تا صبح می پَرَم,شعر,مطلب عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: دوشنبه 15 شهريور 1395 ساعت: 17:52
مست باشی و فقط جام , جهانت باشد
و فقط اسم یکی ورد زبانت باشد
و فقط اسم یکی که به تو انداخت تو را
مخرج مشترک سود و زیانت باشد
آنچنان گم بشوی از خودت از او تا که
"ناکجا" , ساده ترین قید مکانت باشد
لگد و مشت به بخت بد خود هی بزنی
طعم خون [خونِ خودت ]توی دهانت باشد
بوی باروت بگیرد همه ی زندگی ات
قلب یک فاجعه پشت ضربانت باشد
قطع امید کنی از خود و جان سختی خود
الکلِ سگ درجه قاتل جانت باشد
درد و تب می کشدت استامینوفن کشک است
زندگی , غوطه وری در لگنی از اشک است
_ بنیامین پور حسن